(طنزک عیدانه سال 99)

این قسمت

(مشکلی پیش نیامد)

همانطورکه قبلاً گفته بودم،خدا را شکرهیچ اتفاق خاصی از بیماری کرونا چه برای خانوادۀ خودم وچه برای تمام فک وفامیل های ما پیش نیامد.انگار ازهمۀ مردم دنیا بیشتر بهداشت شخصی را ما رعایت کرده بودیم.حتماً پیش خودتان می گویید: چطورهمچین چیزی ممکن است. الآن برای شما تعریف می کنم.

هرسال ما هم مثل همۀ مردم برای خریدعید در بین جمعیت ... و همچنین برای دیدو بازدید عیدهم به خانۀ فامیل می رفتیم؛ ولی امسال حسابی سنگ تمام گذاشتیم و بهداشت را با زدن ماسک برصورت و بدست کردن دستکشهای طبی حال چه درخانه وچه درخیابان ها گذراندیم؛ وکلاً در طی روز هم 10 باردستانمان را هم با آب و صابون شستیم ...فکر می کنم از این به بعد با کمبود آب وهمچنین گرانی بیش ازحد قبض آب هم روبرو شویم ؛البته این دیگر به ما مربوط نمی شود ،چون خواستیم بهداشت را مدام چه درخانه وچه در خیابان رعایت کرده باشیم؛تازه سالهای پیش فقط در هفته دو بار حمام می کردیم ،ولی با این وجود در روز 2 بار حمام می کنیم که خدائی نکرده به کرونا مبتلا نشویم.

خلاصه امسال هر جا رفتیم چه در روی شیشه های مغازه ها وچه در بانکها و...نوشته بودند (ما چون شما را دوست داریم ،به شما دست نمی دهیم)؛البته معلوم نمی شد اینرا برای ما نوشته بود که اونا به ما کرونا انتقال ندهند ویا برای خودشان که نکند ما به اونا کرونا انتقال ندهیم ...وبالاخره ما هم به این نوشته های آنها احترام گذاشتیمومثل ژاپنی ها ویا هندی ها با آنها سلام وعلیکی کردیم ؛به اینصورت که دوتا کف دستهایمان را به هم زده البته آنهم با دستکش طبی ونیمه تعظیمی کردیم که جاتون خالی نباشه چنان دردی در کمرمان پیچید که نفسمان بندآمده بود ویه آهی جان کاه از ته دل کشیدیم وصاحب مغازه ایهم هم ترسید وهم چهره اش درهم رفت ؛بالاخره با هر زحمتی بود کمرمان را با دست صاف کردیم وچنان صدای بلند استخوانها بلند شد که مشتری هائی که برای خرید به آنجا آمده بودند هم تعجب کردند وهم نیش خندی زدند .مارو میگی حسابی خجالت کشیدیم و خودمان را جم وجور کردیم وبعد از کلی گشتن وانتخاب بدنبال لباس و...وتازه بعد از کلی چانه زدن برای تخفیف عیدانه با صاحب مغازه ،تازه آنهم به علت ماسکی که او بدهان زده وما هم به همچنین صدای یکدیگر را نامفهوم شنیدیم وبعد از کلی خرید کردن از مغازه آنهم با فاصله از مشتری های دیگرازآنجا خارج شدیم ؛البته در مغازه های دیگر هم که برای خرید تنقلات رفته بودیم هم همین بهداشت،رعایت شد.

خلاصه که روزهای اول ودوم و...عید به دیدن فک وفامیل محترم البته با همان روش بهداشتی از دور دست دادن به روش هندی ها وچینی ها والبته بدون تعظیم کردن انجام شد.تازه وقتی هم در حال پذیراری شدن از ما بودن با همان دستکش طبی هم آجیل وهم شکلاتهای در بسته وهم چند نوع میوه را البته یواشکی نه بلکه جلوی چشم خودشان در جیب ها وکیفهایمان پر کردیم تا بعداً که رسیدیم خانۀ خودمان ،وپس ازشستن دستها با صابون آنها را نوش جان کردیم به همین آسانی تمام. 




طبقه بندی: طنزک عیدانه 99، 
برچسب ها: طنزک عیدانه، طنز، طنزک، عیدانه، عید، کرونا، ویروس،  

تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1399 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(طنزک عیدانه سال 99)

این قسمت

(تأکید ازخانه بیرون نروید)

همانطور که همه می دانید؛امسال کرونا هم به جشن عید نوروزما آمده،وبد جوری هم داره همه را قلع وقمع می کنه؛و رحم وانصاف هم که اصلاً سرش نمی شه.

نمی دونم چرا این روزها مردم یا با خودشا ن یا با دیگران سر لج افتاده اندبه قول معروف((با تیشه به ریشۀ خود می زنند))،وهرچقدربه آنها تذکرداده می شود که ازخانه هایتان خارج نشوید؛بدترمی کنند؟! ... وبیشتربه خیابانها می ریزند. امسال هم مثل سالهای پیش مردم برای خرید عید به خیابانها ریخته وتوجه ای به این بیماری خطرناک یا بهتر بگم((مهمان ناخوانده))نمی کنند وبه گشت وگذار درشهر می پردازند؛ وعاقبت هم به این یبماری دچار می شوند.

ولی با اینحال مردم سر سخت ترازهمیشه دراجتماع حضور بهم رسانده اند؛ماهم که از این استثناء بدور نیستیم،ودراین شلوغی هابرای خرید عید درشهرگشتیم وحسابی هم خرید کردیم.البته با این تفاوت که هرسال با ماسک ودستکش برای خرید عید نمی رفتیم،ولی امسال با تجهیزات کامل به هرچیزی دست زدیم؛از لباس وکفش و...گرفته تا تنقلات و... دست زدیم وخریداری کردیم.حتی خود مغازه دارها هم با ماسک ودستکش به پیشوازمان آمدند وبرا یمان هم اجناس مورد نظرمان را به دستمان می دادند آنهم با فاصلۀ نیم متری ،بطوری که دستشان به دست ما نخورد. تازه یک بدی که داشت این بود ؛اصلاً چه فروشنده وچه مشتری حرفهای همدیگررا به وضوح نمی شنیدند،وپشت  آن ماسکها که جلوی دهانشان را پوشانده بود،باهم تخفیف وتعارف تیکه پاره می کردند وبعداز کلی نشنیدنهای حرفهای یکدیگر هردو منظورم (فروشنده ومشتری) خوشحال وراضی از فروش وخرید هرکدام به مقصد خود (فروشنده به مغازۀ خود ومشتری هم به خانۀ خود )برمی گشتند.

ودوباره ((روز ازنو،روزی از نو))واین امر تا خود عید (خریدو فروش) ادامه پیدا می کرد؛خلاصه که با این همه هرکسی کار خودش را انجام می داد؛انگار که کرونائی وجود ندارد وهمه شاد وخوشحال به گشت وگذار خود می پردازند.




طبقه بندی: طنزک عیدانه 99، 
برچسب ها: طنزک عیدانه، طنز، بیماری، کرونا، ویروس، ویروس کرونا، خانه،  

تاریخ : دوشنبه 4 فروردین 1399 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(حاجی ویروس یا حاجی فیروز)

امسال عید که بخاطر ویروس کرونا هیچکس برای خرید عید بیرون نمی یادکه نبادا به این ویروس دچار نشوندو این ((مهمان نا خوانده)) را به خانه هایشان راه ندهند.امسال از خانه تکانی که چه عرض کنم؛ می خواستم بگمخبری نیست ؛ولی دیدم...اصلاً باعقل جور درنمی یاد.بلکه امسال بخاطر اینکه این ویروس به خانه ها راه پیدا نکنه،همۀ مردم بدون استثناء مراسم خانه تکانی را مفصلتر انجام می دهند. بطوریکه وارد هر خانه ای که بشوید اول شما را ضد عفونی می کنند وبعد بوی ضد عفونی کننده های قوی یا بهتر بگم،بوی الکل که تو بیمارستانها استفاده می کنند؛حتی قویترش به مشام آدم می خوره،که در جا غش می کنی ومیافتی وسط هال خانه و...حالا((خربیارو باقالا ببر)) وطرف رو باید برداشت برد به بیمارستان ، تازه آنهم به علت حال بدش او را به جای بیمار کرونائی نگیرنش وقرنطینه اش نکنند خوبِ...خدا بداد همۀ ما برسد که خدا نکنه تب ساده داشته باشیم آنوقت ((حسابمان با کرم الکاتبین است)).

همین چند روز پیش رفتم به مغازه ام که وسط بازارهست.البته هرسال این موقعها که می شد سرو کلۀ حاجی فیروزها پیداشون می شد وبا آن صدای خوش خودشان شروع می کردند به آواز خواندن که عید آمده وبهار شده و...من همینطور که منتظر حاجی فیروز بودم وتو فکر فرو رفتم که چرا دیگه از آنها خبری نیست؛نبادا آنها هم از ترس اینکه کرونا بگیرند، الآن گوشۀ خانه هایشان نشسته اندو دارند بخور می گیرند تا به این بلا دچار نشوند؟!...البته بایدهم آنها سالم باشند تا بتوانند ما را شاد کنند.البته بعضی ها به آنها می گویند حاجی ویروس نه حاجی فیروز ...آخه قرارِ اینا به ما نوید سال نکو وخوش را بهند ولی کدام سال خوش وپر برکت؟...بیشتر برکت کرونا زیاد شده که آنهم با مرگ ومیر بسیار روبروشده.اینجوری حاجی ویروسها باید بجای تبریک عید ،تسلیت عید را به همۀ ما بگویند.خدا می دونه ای ویروس کی می خواد ازمملکت ما بیرون برود!!...حالا اگه ما نخوایم این حاجی کرونا رو ببینیم ،چه کسی رو باید ببینیم؟!...فکر می کنم تا این ویروس تا فصلها وعید سال دیگه در مملکت ما خواهد ماند اینطور که پیش میرود حالا،حالاها این زندگی رو به کام همۀ ما تلخ نکنه ول کنِ معامله نیست.پس توصیه می کنم در این موقعیتها بیشتر به فکر خود ودیگران باشید که به این ویروس دچار نشویدبا آرزوی سلامتی برای هموطنان گرامی ام وهمچنین تمام مردم جهان هستی.




طبقه بندی: مشکلات جامعه،  داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، کرونا، ضرب المثل، ویروس، حاجی فیروز، ویروس کرونا، حاجی،  

تاریخ : یکشنبه 25 اسفند 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(بیماری کرنا)

اگر راستش را بخواهید مردم دیگه دل ودماغ داستان خواندن وشنیدن ازبندۀ حقیر را ندارند تا دهان بازمی کنم که چیزی بگویم ؛خیلی رُک به من می گویند...نمی خواد حرف بزنی ماسکت را بذار...وگرنه همه از همدیگه کرنا میگیریم.

من ماندم خیلی آلودگی هوا وصوت کم نبود اینهم بهش اضافه شد ،خدا خودش بدادمان برسد؛چیزی نمانده بود که به من بگویندبرو ((کشکت را بساب))یا بهتر بگویند برو((ماسکت را بساب))آخه نمی گویند کدوم ماسک ،تو این دوره وزمونه کو ماسک ؟...حالا چه ارزان وچه گران وچه رایگان اصلاً پیدا نمی شه!!...

چند روزپیش دیدم همه بدون استثناء ماسک زده اند به جزء من...خب معلوم دیگه همه باید از شیر سلطان جنگل...اِی وای برمن چی گفتم، البته از کرنا سلطان چین باید ترسید.هرکی با کرنا درافتاد ور افتاد. انشاالله که این مریضی نصیب هیچکس نشود.

بله داشتم می گفتم که:وقتی همه را در این وضعیت اسف بار دیدم خدائی خیلی ترسیدم وپیش خودم گفتم:نکنه همه به این بیماری دچار شدند؟... وتنها من سالم موندم،حالا اونا در مورد من چی فکر می کنند؟...حتماً می گویند آخه این بنده خدا به کرنا مبتلا شده که بیخیال ماسک زدن شده؟...بنابراین از ترس اینکه بهم بهتانی ببندند سریع سوار اتوبوس شدم ،تاهرچه زودتر به خانه برگردم...اصلاً یادم نبود که می خواستم برای خرید مایحتاج خانه به بازار بروم؛در اتوبوس هم همه ماسک زده بودند.

بالاخره با هر زحمتی بود خودم را به خانه رساندم...دیدم درخانه هم خانواده ام ماسک زده اند؛آخه تو این نیم ساعت که من از خانه خارج شده بودم چه اتفاقی افتاده بود که من ازآن بی خبر بودم،وچطوری واز کجا ماسک تهیه کردند؟...انگار فقط من تنها بودم که ماسک نداشتم؛ دراین هنگام دختر کوچکم دوان،دوان بطرفم آمد ویک ماسک به من داد وگفت:مامان اینو واسی تو نگه داشتم.

گفتم: کی اینو بهتون داده؟...بعد او گفت:مامان جون تا شما از در زدین بیرون بابا هم پشت سرتون رفت بیرون وگفت که می خواد به دیدن دوستش بره...وبعد از چند دقیقۀ دیگه برگشت خونه وبا یه عالمه ماسک ،راستی بعد که اینو به ما داد رفت که به دوستش یه سری بزنه.

منهم ازدخترم تشکر کردم وماسک را به صورتم زدم وبعد رفتم ودستم  را حسابی شستم ومشغول آشپزی ام شدم. همانطور که داشتم کار می کردم رفتم توفکرکه ،آخه یکی نیست بگه حالا در فضای بیرون خونه این بیماری(کرنا) وجود داره ،ولی ماکه داخل خونه هستیم چرا باید ماسک به صورتمون بذاریم؟...تازه چرا هرچی بیماری وارد کشور ما میشه؟...خب دیگه به این میگن((مهمان ناخوانده))،((اگراز دربیرونش کنیم از پنجره میاد تو)) ؛والا تو این سیاه زمستونی که همۀ درو پنجره ها هم که بسته است!!... وتازه همۀ ما هم که سالم هستیم!!...

الآن حدود یک هفته هم هست که تمام مدارس کشور تعطیل شده وآنهم فقط منوشوهرم بیرون میرویم ؛البته شوهرم برای کارش ومنهم برای خرید مایحتاج خانه.فکر کنم همۀ ما تا آخر زمستان تا وقتی که بهار نیاد از درخانه هایمان بیرون نیاییم!!...البته در خبرها اعلام کردند فقط یک هفته ولی اگر کرنا پیشرفت کند ممکن است این تعطیلات تا بعد از عید هم ادامه پیدا کند.امیدوارم که هرچه زودتر همۀ مردم از این بیماری (کرنا) خلاص شوند...منظورم اینه که در امان باشیم نه اینکه بمیریم؛اگر اینجوری پیش برود حتماً همه،چه بچه ها وچه بزرگترها چه آنهائی که در خانه وچه آنهائی که دربیرون از خانه کار میکنند تعطیل شوند و...امیدوارم که اینطور پیش نرود،وگرنه از کجا بیاریم که بخوریم تا نمیریم...اگر ازکرنا نمیریم حتماًاز بی آذوقه ای خواهیم مرد؛خدا بداد همۀ ما برسد.

 




طبقه بندی: مشکلات جامعه،  داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، کوتاه، کرونا، کرنا، ماسک، بیماری، ویروس،  

تاریخ : یکشنبه 11 اسفند 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(بلا یای طبیعی)

والا تا اونجا که من یادم می یاد،اززمانی که من جوان بودم ؛هراتفاقی که درکشور ما ایران می افتاد،جزو بلایای طبیعی به حساب می آمد؛ ولی نمی دونم چرا اگرهمین بلاها درکشورهای خارج پیش بیاید جزو فعل وانفعالات زمین وهوا وکوه های آتشفشانهای خاموش و...است؟!.  ولی اگر همین بلا درایران مثل( زلزله یا سیل ویا طوفانهائی) پیش می آمد جزو بلا یای طبیعی به حساب می آید.

اما حالا چی؟...امراض گوناگونی در همین مملکت ما هست مثل (آنفلا نزای مرغی ،جنون گاوی وحالا هم که کُرنا و...خب اینها جزو بلایای طبیعی حساب نمی شود ،بلکه بر اثر بی احتیاطی بعضی از آدمها پیش می آید؛ودر کل هیچ درمانی هم برای آن پیدا نشده. الآن چند سالی می شود که سرطانهای جورواجوری درکشور ما شیوع پیدا کرده وبعضی هم گفته اند که تا حدودی توانسته اند داروی مورد نظر را پیدا کنندو... حالا شما فکر کنید اگر همین امراض در کشورهای خارج پیش بیاید چه خواهد شد؟...معلوم است دیگرافرادی پیدا می شود که درمورد آنها تحقیق وجستجو به عمل آورده وداروی آنرا پیدا خواهند کرد .

البته امیدوارم نگویید که کُرنا هم جزو بلایای طبیعی است و...البته تا اونجائی که ما خبردار شده ایم؛ این بیماری از خوردن خفاش ومارهای سمی بوجود آمده؛ خب اگر حسابش راهم بکنید بعید بنظر نمی رسد ؛ولی چرا این بیماری در ایران دیده شده ؟!...آخه یکی نیست بگه مارو چه بخوردن این جک وجونورا!!...ما تو همین ایران خودمون افرادی هستند که یا گیاه خوارند ویا نیمه گیاه خوار ویا گوشت خوار ...حالا همین افرادی هم که گوشت خوار هستند ،از گوشت نا مکروح (حرام) استفاده نمی کنند، وهمینها را هم با اکراه می خورند ،چه برسد به اینکه بخواهند از اینجور چیزها بخورند !!... ما ایرانی ها وقتی گوشت (البته دررستورانهای خارج)خرچنگ وهشت پا ومارو...جلوی ما می گذارند با دیدن آن یا حالمان بهم می خورد ویا غش خواهیم کرد.

پس اگر می خواهیم به این امراض دچار نشویم، بهترافرادی را که می خواهند به ایران بیایند کنترل بکنند تا امراض دیگری وارد کشور ما نشود ویا حالا که وارد شده ؛همه باید با هم متحد شده و با این مریضی جدید بجنگیم تا ریشه کن بشود واز شما می خواهم که به بهداشت شخصی خود بیشتر اهمیت بدهید تا به این بلا گرفتار نشویم .




طبقه بندی: مشکلات جامعه، 
برچسب ها: کرونا، ویروس، ویروس کرونا، بلایای طبیعی، ایران، زلزله، سیل،  

تاریخ : جمعه 9 اسفند 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic