(طنزک عیدانه سال 99)

این قسمت

(رسم مهمان نوازی شب عید)

یادم میاد آنوقتها که کمی بچه تر بودیم وقتی می خواستیم به عید دیدنی خانۀ فک و فامیل برویم یک هفته قبل از عید که می شد مادرم اول رسم مهمان نوازی از مهمان ها را به ما یاد می داد بعد هم نوبت ما که می شد می خواستیم بریم مهمانی خانۀ فامیلها به ما گوش زد می کرد که بچه ها یادتون باشه وارد خانه که شدید به همه با احترام خاصی سلام و احوالپرسی می کنید بعد از چند دقیقه که گذشت میزبان که خواست از شما پذیرائی کنه حالا یه میوه باشه یا آجیل و شکلات و شیرینی و ... فرقی نمی کنه، تا به شما تعارف کردند هول نشدی و سریع برداریداول بگویید: نه مرسی دستتان درد نکند، من میل ندارم، بار دوم هم نه و بار سوم که به شما اصرار کردند که بردارید ، آنهم فقط به یک دست (د دستی نه ها به آنها بر می خورد) میه یا هر چیزی که بود آنهم فقط یکی برمی دارید ... فکر نکنند که هولید و نخورده اید.

من که از همه کوچکتر بودم پریدم وسط حرف مادر و گفتم: آخه مامان اگر وایسیم تا اونا دوباره تعارف کنند ، یا اینکه اومدیو تعارف و یکبار کردند اونوقت ((چه خاکی به سرمون بریزیم ))؟! ... تازه شما می گید از هر کدام یکی حالا میوه و شیرینی را خب می شه اینکارو کرد ولی آجیل و چی فقط یدونه... آخه میون آنهمه بادام و پسته و فندق و تخمه کدومو برداریم اینکه خیلی مشکله...آخه من دلم از همه اش می خواد.

مادرم گفت: بچه نترس آجیل و کاسه ، کاسه جلوتون می ذارند تازه اون هم باید خودت جلوی شکمتو بگیری که درجا همه اش را تمام نکنی ... تازه وقتی میوه یا شیرینی برداشتی بین آنها حداقل 5 تا 10 دقیقه فاصله بذاری و بعد بری سر آجیل و...اونهم خیلی آروم ... به موقع آبرو مونو نبری تند،تند، بخوری هم دلت درد می گیره هم جلو اونا آبرومون میره و پیش خودشون فکر می کنند که ما (( از قحطی فرار کرده ایم))و...

داداشم که کمی بزرگتر از من بود گفت : آخه مامان اگر بین هر کدوم از خوراکیها انقدر فاصله بدیم که نمیشه!!... مگه شما نگفتید ، هرکجا بریم فقط نیم ساعت بیشتر نمی شینیم و زود پا میشیم ، بریم خانۀ فامیلای دیگه ؟! ... اینجور که سر انگشتی هم حساب کنید 5 الی 10 دقیقه به تعارف ها می گذرد و 5 الی 10 دقیقه هم به خوردن و فاصله بین خوراکیها و... تازه 5 الی 10 دقیقه هم به حرف زدن و بازی ما بچه ها با بچه های آنها می گذرد...با این وضع تا برسیم باید زود پاشیم بریم یعنی تا گفتیم سلام باید بگیم خداحافظ...

خلاصه مادرم گفت: من این چیزا حالیم نمی شه!!... همین که گفتم،احترام حفظ آبروی ما یادتون نره دیگه بسه باید برم به کارهام برسم 100 تا کار دارم.




طبقه بندی: طنزک عیدانه 99، 
برچسب ها: طنزک عیدانه، عیدانه، طنز، رسم، مهمان نوازی، نصیحت، مادر،  

تاریخ : یکشنبه 3 فروردین 1399 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(بد قول)

من خودم آدم خوش قول ومنطقی هستم...البته تعریف از خود نباشه همه اینو بهم میگن...حتی اگه شده، 10 دقیقه ویا نیم ساعت زودتراز موعد مقرر هم که شده ، به سر قرار میروم ...(البته قرار کاری)؛ولی یکی از دوستام هست که خیلی بدقوله یعنی 1 یا 2 ساعت ویا حتی یکروز کامل آدمو منتظرمیذاره وممکن حتی یادش هم برود که باکی ویا کجا ویا برای چه منظوری قرار ملاقاتی گذاشته...یکروز من تصمیم گرفتم که با اون مثل خودش رفتار کنم به قول معروف (با هرکی باید مثل خودش رفتار کرد)،تا بفهمد که(یه من ماست چقدر کره داره)برای همین با او چندین بار قرار گذاشتم ولی اینبار من به سر قراردیر رفتم وحتی یکبارهم اصلاً نرفتم ولی او هیچ اعتراضی نکرد ؛ تازه خیلی هم خوشحال شد که یکی مثل خودشو پیدا کرده...ولی من اینو نمیخواستم وفکر دیگری کردم واینبار ازش پول زیادی قرض گرفتم وگفتم تا یک هفتۀ دیگر بهش پس میدهم واو هم قبول کرد...حالا نوبت من بود که او را معطل کنم ...سر موقع موقرر سرقرار نرفتم وگفتم:که کاری برام پیش اومده...فردا سر فلان ساعت بیا فلان جا وپولت را بگیر،دوباره فردای آنروز به سرقرارنرفتم...اینبار او با من تماس گرفت که چرا نیامدی؟منم گفتم الان شهرستان هستم ویکی از اقوامم تصادف کرده وبرای ملاقاتش آمده ام وحدوداً یک هفتۀ دیگر میآیم وطلبت را وصول میکنم او هم قبول کرد؛خلاصه هربار بونه ای برایش میآوردم وحدود 2 ماه او را پی خودم کشاندم البته به پولش هیچ احتیاجی نداشتم وخرجش هم نکرده بودم وپولش را یه گوشه ای گذاشته بودم و...فقط میخواستم که بهش بگم بد قولی چقدر میتونه بد باشه ... وقتی دیدم طرف بخاطر پولش داره به من التماس میکنه دلم براش سوخت پیش خودم گفتم تا همین جا براش بسه وبعد موضوع روبهش گفتم وازش عذر خواهی هم کردم واو هم فهمید که کارش خیلی بد است اوهم ازمن عذر خواهی کرد واز آنروز به بعد او خوش قولترین آدمی شد که همه دیده بودند.




طبقه بندی: داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، بدقول، بد، قولی، نصیحت، درس عبرت، انسان،  

تاریخ : دوشنبه 17 تیر 1398 | 07:31 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic