خون آشام

زهره امراه نژاد

یادم میاد زمانی که من کلاس پنجم ابتدائی بودم  یک پسری بود به اسم شاهین ...این پسر از فیلم های وحشتناک مثل خون آشام ، دراکولا، و گودزیلا و ...خیلی خوشش میومد و همیشه تو مدرسه که میومد از آن فیلم ها برای ما تعریف می کرد و مدام ادای دراکولا را هم برای ما در می آورد و بچه ها را به وحشت می انداخت؛ یکبار هم یکی از بچه ها گفت : من اصلاً از این فیلم ها خوشم نمیاد و همه اش الکیه ... سعی نکن با این ادا و اطوار ها منم بترسونی.

پسر وقتی اینو شنید ، خیلی عصبانی و میشه گفت حسابی دیوونه شده بود ، و به طرف او حمله ور شد و با آن دندان های دراکولا مانندش (البته منظورم دندان های نیش او بود که خیلی بد قوار و مثل دندون های دراکولا بود) آمد و دست پسرک را چنان گازی گرفت که خون ازش فواره زد و ما هم که این وضعیت را دیدیم به کمک آن پسر مجروج رفتیم و او را به زور از چنگ آن پسر دراکولایی(شاهین) در آوردیم... و پسر مجروح را به بیمارستان بردند و آن پسرک(شاهین) را هم از مدرسه برای همیشه اخراجش کردند.

از قدیم گفتن که فیلم های بد ، بدآموزی دار و بی راه هم نگفتند.




طبقه بندی: داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، کوتاه، وحشت، وحشتناک، فیلم، دراکولا، خون آشام،  

تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic