(حاجتم روا شد)

یادم میاد یکروز احتیاج مبرمی به پول زیادی برای خرید خانه پیدا کرده بودم وبه هردری میزدم نمی توانستم پول مورد نظر خودم را تهیه کنم...حتی برای گرفتن وام از بانک هم اقدام لازم را انجام دادم،ولی تا ،تاریخِ مقرر وامم حاضر نشد؛ونزدیک بود خانه ای که از قبل قسطی آنرا خریداری کرده بودم ،ازدست بدهم؛افکارم خیلی بهم ریخته بود وهمه اش ازخدا می خواستم که کمکم کند؛حتی نذرو نیاز بیش ازحد هم کردم ولی افاقه نکرد ...بناچار به کتاب انگیزشیِ(چهار اثرازاسکاول شین)پناه بردم؛دریک قسمتی ازکتاب نوشته شده بود،که یک فردی مشابه مشکل من را داشته وبا اعتقاد وبا دل پاک ونیت پاک ازخدا طلب خواسته اش را کرده وچون ایمانش به این جمله(خدا روزی رسان است)زیاد بوده،پس خدا درهمان وقت مقرر پول را توسط یک فرد دیگری دراختیارش گذاشته ومشکلش را حل کرده.

منهم وقتی این موضوع را خواندم ؛پیش خودم گفتم: خب منهم ازخدا کمک خواستم پس چرا خدا کمکم نکرد؟...شاید ایمانم ضعیف بوده؟ ... ویا شاید نیت ودل پاکی نداشتم؟...یا شایدهم به این جملۀ(خدا روزی رسان است)اعتقاد نداشتم؟...شاید زبانم با عملم یکی نیست؟...و هزاران شاید وامّای دیگر.

ازفردای آنروزشروع کردم به تلاش کردن...اول کمی ازاسباب خانه را که زیادهم ضروری نبود مثل (صندلیها ومیز ناهارخوری ومبلها و...)به قیمت پایین به یک سمساری فروختم؛بعد همان مقدار کمی که طلا ازقبل برای همسرم خریده بودم هم بردم تبدیل به پولش کردم،بعد نوبت ماشینم شد که آنراهم به ضرر فروختم ودیگه چیز دیگری برای فروش نداشتم ؛ولی باز این پولها مشکلم را حل نمی کرد...بنابراین دست به دعا برداشتم با اینکه قبلاً هم اینکار را بارها انجام داده بودم باز با اینحال اینبار با خلوص نیت ودل پاک واستغاثۀ بسیار روبه خدا کردمو از خدا خواستم که مشکلم را هرچه زودترحل کند.

چند روز بعد نزدیک به روز مقررقرارداد خانه ام یکی از دوستانم به خانه ام آمد وگفت که از قبل از من برای مشکلش پولی به قرض گرفته ومنهم بهش گفته بودم هروقت داشتی پول را پس می گیرم و اوهم مرا دعا کرده بود وحالا آمده بود که دینش را به من ادا کند وقرض اش را به من بدهد...بعد یادم این جمله افتادم که ازقدیم می گفتند((ارحم ، ترحم))یعنی رحم کن تا خدا بهت رحم کند؛من بطور کل یادم رفته بود که او به من بدهکاراست ؛از این بابت خیلی خوشحال شدم ...دیگه ((سرازپا نمی شناختم)) فوری پریدمو صورتش را بوسیدم وحسابی ازش تشکر کردم که تواین موقعیت بدادم رسیدوشروع کردم به گریه کردن.دوستم دلداریم دادو گفت: اگر مشکلت را به من گفته بودی زودتر از اینها پولت را بهت پس می دادم؛وچقدر از این بابت متأسفم که کمی دیرشد.

خلاصه مشکل منهم با فروش اسباب واثاثیه خانه وهمچنین ماشین وطلای همسرم وهمچنین پولی که دوستم ازمن قرض گرفته وپس ام داده بود حل شد وباز خدا را شکر می کنم که با هر زحمتی بود خانه را خریداری کردم...البته وامی که گرفتم بعد از تاریخ مقرر بدستم رسید ولی دردی ازمن دوا نکرد ،وفقط من را مقروض به بانک کردو بس.




طبقه بندی: مقالات،  مشکلات جامعه، 
برچسب ها: حاجتم، حاجت، روا، خدا، آمین، خواسته، خانه،  

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات