کوچه محله ی ما

قسمت چهاردهم

کوچه محله ما

زندگی آنها با خوبی وخوشی شروع شد وهمانطور که آن دو

جوان گفته بودند بعد از دو سال در شرکت پدرشان شروع به کار کردند.

دراین مدت بیتا وبهاره هم مدرکشان را گرفتند وآنها هم در یک

شرکت خصوصی مشغول به کار شدند.

منهم که لیسانس پزشکی ام را گرفتم ودر حال حاضر26سالمه و ازدواج هم نکرده ام وپدر خوانده ام هم برایم یک مطب شخصی گرفت وهنوز هم دارم درسم را ادامه میدهم در همان رشته(مغز واعصاب)(فوق لیسانس)بنابراین صبح ها را درس میخوانم وعصرها در مطب خود هستم .خدا راشکر بیمارانم هم کم هستند.

حتما پیش خود میگویید این دیگه چه وضعیشه،اگر هر کس دیگری بود میگفت:خدا کنه مریض هام زیاد بشوند تامن بتوانم کسب درآمد کنم.

ولی من هدفم اینه که می خواهم به مردم جامعه ام که به من نیاز دارند کمکی کرده باشم تا سلامتی شان را بدست آورند.درست که درآمدم کم میشود  ولی ارزش اینو داره که ببینم مردمم در سلامت کامل بسر میبرند؛چون هر چی که باشه ما دکترها اولش قسم پزشکی میخوریم که جز به سلامت مردم به منفعت خودمون

فکر نکنیم ولی متاسفانه هنوز هستند کسانی که به نفع خودشان عمل میکنند این کار از انسانیت بدوره امیدوارم روزی برسه که

که پزشکان ما به این نتیجه برسند که اولین کارشان این باشد که جان مردم برایشان با ارزش بشود.

همانطور که جامعۀ مان درحال پیشرفت وترقی است وپیش بسوی تکنولوژی میرود والبته برای اینکه از تکنولوژی بالایی

برخوردار باشیم باید از خیلی چیزها چشم پوشی کرد مثلا اگر میخواهیم هوا وآب سالمی داشته باشیم باید خیلی چیزها را رعایت کنیم...مثلا همین کارخانه ها و دود همین ماشینها و

هزاران وسائلی  که باعث آلودگی هوا میشود واین هروز در جامعۀ ما رو به افزایش است وهمین امر روی اعصاب وروان

همۀ ما تاثیر میگذارد واین باعث تاسف است.




طبقه بندی: داستان سریالی کوچه محله ی ما، 
برچسب ها: داستان، سریالی، سریال، کوچه، محله، ما، جوان،  

تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(مادر را ببین،دختر را بگیر)

مادر رو ببین دختر رو بگیر

یک نقل قولی از یک پسر جوان 26 ساله ای که داستان زندگیش را برایم تعریف کرد و من برایتان می گویم...همانطور که گفتم یه جوانی آمد پیش منوگفت:یکی از دوستانم شما را به من معرفی کرد وگفت که میتوانید تا حدودی مشکل منو حل کنید...اگه میشه تو روزنامه اتون بنویسید که:آنقدر نگوئید مرد کم است وشوهر گیر دخترا نمیاد...مرد هست ولی کو کار،کو خونه وکو ماشینو،کو خرج عروسیو تشکیلات دیگه ودیگر برای زندگی مجلل که چه عرض کنم حتی برای یهزندگی معمولی هم پول تو دست جونا نیست...چرا راه دور بریم خود من با کلی این درو اون در زدن یه کار گیر آوردم وپول اندکی میگیرم ویه ماشین قراضه هم زیر دستم هست ولی خونه ندارم ولی میتونم یه اتاق برای یه زندگی دو نفراجاره کنم ولی کو دختر نجیبو بساز اونم با این وضعیت زندگی من...هر جا هم که دختر خوب پیدا میکنیم مدتی برای شناخت همدیگر مدتی با هم هستیم وبعد خودش میگه با هم تفاهم نداریم و بهتر جدا شیم....وتازه میفهمیم که خانوم به غیر از من 5 یا 6 تا دوست پسر دیگه داره...ودوباره دنبال دختر دیگری میگردم تا بحال اگه فکرش را هم بکنید تا همین دیروز 22 تا از همین باصطلاح دختر های نجیب پیدا کرده بودم که فهمیدم هر کدامشان برای خودشون یه دوست پسر دارند...فکر میکنم باز هم باید به حرفهای قدیمیها گوش بدهم که میگفتند:(مادرو ببینو دخترو بگیر) دیگه از امروز کار من شده دنبال خانومای مسن میگردم که دختر دم بخت داشته باشه تازه باید اینو هم در نظر بگیرم که قیافه اش خوب هست؟ یا واخلاقش با من جور درمیاد یانه؟ البته اگه بگن آره دختر خوب داریم که هیچ ...منم به اتفاق خانواده میرم خواستگاریش ...ولی شاید بعضی در جوابم بگویند:چیه عاشقمون شدی پس بیا خواستگاریم...و یا بگن:مرتیکه خجالت نمیکشی دنبال ما افتادی من همسن ننه ات ام...از این موی سفیدم خجالت بکش وبعد موهای رنگ شدۀ قرمزش را به من نشان میدهد...وبعد از کلی ریچار بار کردن به من راهشو میکشه ومیره پی کارش خلاصه که دردسرتون ندم چون این چیزها سرم اومده که دارم میگم.

دختر نجیب هم تو این دورو زمونه گیر آوردن خیلی سخت...واینکه با شرایط بد اقتصادی من بتونه کنار بیاد که دیگه نگو..تازه اگرهم که دختر خوب هم گیر بیاد...اونهم با اونهم نازو کرشمه آیا جواب مثبت بده یا منفی؟!...ودوباره (روز از نو روزی از نو).الان هم داره سنم بالاتر میره...وهنوز زن نگرفتم...وبعد مردوم میگن چرا پسر 30 سالش شده وزن نگرفته ...حالا شما بگوئید من چیکار کنم ومشکلات جونائی مثل منو کی حل میکنه؟!...آیا باید دنبال مادراشون باشیم یا دختراشون...یا اصلاً بهتر تا ابد مجرد بمونیم فکر کنم درد سرش کمتر باشه.




طبقه بندی: داستان کوتاه،  مشکلات جامعه، 
برچسب ها: مادر، دختر، ببین، جوان، عروسی، بگیر، مثبت،  

تاریخ : پنجشنبه 23 اسفند 1397 | 09:03 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic