(گنده لات خوش غیرت)

(این قسمت خواستگاری)

همانطور که گفتم: آقا اسمائیل یا همون اسمال بی کله با اینکه لات بود ولی خیلی خوش غیرت بود ودر ضمن مجرد هم بود بنابر این دوستانش تصمیم گرفتند برایش باصطلاح( آستین بالا بزنند)ولی هر بار مشکلی پیش پایشان رخ می داد ...مثلاً یکی از دوستای اسمال آقا براش یه دختری نجیب با ایمان پیدا کرد اسمش سکینه بود...تا اومد بره خواستگاریش انگار که بخت دختر باز شده بود زودتر به خواستگار قبلیش جواب مثبت داده بود.بعد یکی دیگه از دوستای اسما آقا براش یه دختر در نظر گرفته بود به اسم بتول ،بعد یه دختر دیگه و...خلاصه که اسمال بی کله کفرش در آمد وگفت :دیگه نمی خواد ازدواج کنه ...در همین موقع بود که دختر عذرا خانوم به همراه مادرش که از خرید برگشته بودند پیداشون شد واسمال آقا هم( با یک نگاه عاشق) دلباختۀ دختر شد وزود برای عرض ادب جلو رفت وبه آنها کمک کرد وساک خرید آنها را ازشون گرفت وتا خانه اشان برد و از این خود شیرینی او دوستانش به وجد آمدند وگفتند :اسمال پس پسندیدی دیگه از فردا میریم خواستگاری  مقبوله خانوم!!...اسمال آقا هم جوابی نداد به قول معروف (سکوت نشانۀ رضایت است) اسمال هم که کمی برای آینده اش پس اندازی کرده بود آنرا خرج عروسی اش کرد البته کفاف نمی داد ولی چون دوستان با وفائی داشت آنها هم بهش کمک کردند تا عروسی اش به خوبی برگذار شود خلاصه که دوستانش (سنگ تموم گذاشتند) و7 شبانه روز برایش عروسی گرفتند که (زبان زد همه بود) ودر این عروسی همۀ اهل محل بودند وتا مدتها همۀ همسایه ها از عروسی با شکوه آنها حرف می زدند.




طبقه بندی: داستان با ضرب المثل،  طنز،  داستان کوتاه،  گنده لات خوش غیرت، 
برچسب ها: داستان، طنز، ضرب المثل، گنده لات، لات، خواستگاری، عروسی،  

تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(گنده لات خوش غیرت)

تو محلۀما یه لات خوش غیرت بود معروف به اسمال بی کله البته اسمش اسمائیل بود ولی بچه محلها اونو اینجوری صداش میکردند وهمیشه با دوستانش سر گذر می ایستادند وبقول خودشان مواظب اهل واعیال مردم بودند وهمه از این بابت مشکلی که نداشتند هیچ بلکه خیلی هم خوشحال بودند که در نبود آنها کسی هست که مواظب خانوم هایشان باشد... واسمال آقا امرار معاشش از ارثی که پدرش برایش گذاشته بود می گذشت وخودش هم البته بقول خودش نون دونیش از اتول قراضه ای که زیر پاش بود وبا آن گه گداری مسافر کشی میکرد می گذشت ودر نبودش به دوستانش می سپرد که مواظب اهل واعیال مردم باشند تا او برگردد کسی به آنها چپ نگاه نکنند...خلاصه که سفت وسخت به پا گذاشته بود؛یکروز یکی از جوانهائی که مال اون محله نبود واز این چیزها خبر نداشت وارد محل شد وبه یه دختر تیکه انداخت (چشمتون روز بد نبینه)وقتی اسمال آقا این وضعیت رو دید به طرف جوان حمله ور شد...اول یه کف گرگیتو پیشانیش زد که جوان نقش زمین شد وبعد او را بلندش کرد ویه ضربه با کله اش بکلۀ جوان زد که اورا دوباره روی زمین ولو کرد...اسمال آقا بهش امون نمی داد ومثلثل وار زیر مشت ولگد قرارش داد وبیچاره جوان مدام به چپ وراست پرتاب می شد،فکر میکنم که تا به حال همچین کتکی تو عمرش نوش جان نکرده بود ...در همین موقع سر وکلۀ پلیسها پیدا شد واونا رو به کلانتری محل بردند وبعد از کلی پرس وجو فهمیدند که اسمال آقا بیگناه و جوان گناهکار هست واسمال آقا رو آزادش کردند واز جوان هم یه جریمۀ سنگین گرفتند وهمینطور یه تأحد نامه امضاء کرد که دیگر مزاحمت برای کسی ایجاد نکنه...وقتی اسمال آقا به محل برگشت همه برایش کف زدندو تشویقش کردند وزنهای محل هم برایش اسفند دود کردند وبا سلام وصلوات راهی خانه اش کردند تا کمی استراحت کند تا فردا دوباره به سر کارش برگردد(روز از نو روزی از نو).




طبقه بندی: طنز،  داستان کوتاه،  گنده لات خوش غیرت، 
برچسب ها: داستان، طنز، غیرتی، لات، متلک، دختر، پسر،  

تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic