(خرید عید)

همانطور که همۀ ما ایرانیان بر طبق عادتمان همیشه در نظر میگیریم همان خرید عید است؛قدیمها 2 یا 3 هفته مانده به عید خرید عید که شامل(شیرینی،آجیل و...)وهمینطور لباس برای اهل وعیال وخودم میشود؛ودیگر اینکه به فکر شلوغی وازدحام مردم در بازار هم بودیم ولی هیچوقت دغدغۀ این را نداشتیم که ممکن است چون نزدیک عید است کاسب کارها اجناسشان را گران کنند،به فرض که گران هم بکنند ولی این برای مردم مهم نبود ولی حالا چی؟یکماه مانده به عید یا شاید هم بیشتر،فرقی هم نمیکند مردم هم به فکر شلوغی وهم به فکر گران شدن لحظه ای اجناسو ارقام نجومی شدند؛البته نا گفته نماند که امسال بدتر از پارسال شده همین آجیل ها که پارسال ازکیلوئی 60 تومان به بالا بوده امسال حداقل از کیلوئی 200 تومان شروع میشود به بالا... وهمچنین اجناس دیگر هم به همین منوال ادامه پیدا کرده ولی دریغ از اینکه حقوق مردم بالا نرفته بلکه حتی بعضی ها هم یا پایین آمده یا حقوقشان قطع شده ؛به نظر من بهتر است به جای آجیلهای جور واجوریک نوع آجیل سر سفرۀعید بگذاریم آنهم آجیل مشکل گشا باشد البته آنهم به نوبۀ خود گران هست ولی نمیگویید فقط یک آجیل هست که همه چیز مثل(نقل،کمی پستۀدر بسته،کمی فندق نشکسته،توت خشک ،کشمش پلاسیده)در آن وجود دارد وبا این اوساف شاید با خوردن آن مشکلشان حل شود،ودیگراینکه به جای شکلات هم بهتر از تافی های ترش یا همان (لواشک ملس)استفاده شود شاید به کام مهمانان عزیزتر از جانمان کمی ترش شود ودیگر هوس شکلات نکنند،وبه جای شیرینی هم بهتر است از شیرینیهائی مثل(نان برنجی،ارد نخود چی)که کمی گلوگیر است وکمی مهمانان را چند لحظه ای مشغول نگه میدارد استفاده شود ودر اینصورت تمام آجیلها وتنقلات دیگر برای خودتان وهمچنین مهمانهای بعد همچنان میماند وشما مجبور نیستید که وسط عید با تمام شدن آن به فکر خرید مجدد آن باشید به همین آسانی...   




طبقه بندی: عیدانه،  طنز، 
برچسب ها: داستان، طنز، عید، خرید عید، آجیل، قیمت آجیل، پسته،  

تاریخ : سه شنبه 21 اسفند 1397 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(خانه تکانی)

دوباره نزدیک عید شد ومصیبت خونه تکونی وچهار شنبه سوری وتق وپوق ترقه ها ... یکروز جمعه که همۀ ما بچه ها وپدر تعطیل و مشغول استراحت بودیم مادر ساسیمه وارد اتاق شد وگفت:بچه ها به صف شید امروز روز نظافت همه بدون استثنا برای خونه تکونی باید به من کمک کنید واگه بخواین از زیر کار در برید؛آنموقع است که با من طرفید ودیگه شب عید از لباس نو خبری نیست وباید همون لباسهای رنگو رو رفتۀ پارسالتونو بپوشید.

این حرف خیلی سنگین وتأثیر گذاری برای ما باصطلاح شیک پوش بود وماهم بناچار به حرف مادر گوش دادیم وآماده به خدمت شدیم؛من که پسر بزرگتر بودم باید در کارهای سخت به پدر کمک میکردم مثل(در آوردن لوسترها وشستن آن وبعد آویزان کردن آن)...وکارهای دیگر مثل(درآوردن پرده ها بعداز شسته شدن آنهم توسط مادر یا بهتر بگم شستن با ماشین لباسشوئی وبعد نصب آن توسط منو پدر انجام میشد)چون مادرم 3 سالی بود که بعلت کمر درد وسرگیجه دیگر نمیتواند از نردبان بالا برود ...وبچه های دیگر هم که کوچکتر از من هستند ونمیتوانند اینکار را بکنند پس تمام مسئولیت مادر به عهدۀمنو پدراست وجدیداًهم پدر دچار ضعف اعصاب شده وبا کوچکترین صدای ناهنجار دستش به لرزه میافتد...همینطور که میدانید نزدیک چهار شنبه سوری هست وسرو صدای ترقه ها از هر گوشه وکناری به گوش میرسد...در همین موقع که پدر داشت لوستررا در می آورد ناگهان صدای ترقه ای به گوش رسید وپدر هم کمی کنترلش را از دست داد وفقط یکی از نگین های درشت لوستر از آن جدا شد و(منهم که پایین نردبان ایستاده بودم وباصطلاح مواظب پدر بودم )و تیزی آن به سرمن فرود آمد ودردی جانکاه از نهادم برخاست ودستم را فوری روی سرم گذاشتم وخون از سرم فواره زد وپدرم که صدای مرا از پایین نردبان شنیده بود هول شد ونزدیک بود که دوباره کنترلش را از دست بدهد ولی باز سعی کرد کنترلش را بدست بیاورد وموفق هم شد ...وبا همان لوستر که در دستش بود  آرام پایین آمد وآنرا گوشه ای از اتاق گذاشت وبطرف من آمد ومرا سریع به بیمارستان رساند ...آن سال اولین سالی بود که من با اینکه دستم به ترقه و آتیش بازی نخورده بود ولی آسیب جدی دیدم مثل آدمی شده بودم که(آش نخورده ودهن سوخته شده بودم)و6 بخیه به سرم زده شد وعید آن سال همۀ بچه ها یا باترحم ویا با مسخره کردن من عیدو گذروندند ...من از این آتیش می گیرم که منیکه هر سال ترقه بازی منزبون زد همۀ بچه های اهل محل وهمچنین فامیل بود چرا باید با خوردن یه تیکه از نگین لوستر به این حال وروز بیافتم واقعاًکه باعث خجالت بود.




طبقه بندی: عیدانه،  طنز،  داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، طنز، عید، خانه تکانی، نوروز، ترقه، چهار شنبه سوری،  

تاریخ : یکشنبه 19 اسفند 1397 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(چهار شنبه سوری)

چهار شنبه سوری

آن زمان ها که من بچه تر بودم تا آنجا که یادم می آید چهارشنبه سوری یک جشنی بود که چهارشنبۀ آخرسال یاهمان (شب سه شنبه)به حساب می آمد...در آنروز همۀ مردوم از بچه گرفته تا آدم بزرگ ها فرقی نمی کرد جال چه زن چه مرد همه در آنروز جشن مفصلی میگرفتند...یعنی آنها در خیابانها وکوچه ها ویا در خانه های خود بوته های کوچکی را آتش میزدند واز روی آن می پریدند وشعری را زیر لب زمزمه میکردند(سرخی توازمن ،زردی من از تو) که معنی اش می شد آتشی که سرخ است از سلامتی برخوردار است که مال من شود وزردی که بیماری که در تن من است مال آتش شود...وحال معلوم نبود  که این شعر چقدر به حقیقت نزدیک باشد...ولی همۀ ما آنرا قبول داشتیم وآنرا زیر لب زمزمه میکردیم...البته بگذریم که ما بچه ها شعر را برعکس می خواندیم ومیگفتیم :(سرخی من ازتو،زردی توازمن)به نظر ما بچه ها چیز هائی که واقعی بود رو می دید یمومیگفتیم...چون خودمان لپ های سرخو سفیدی داشتیم ولی آتش را زرد می دیدیم و هر چه بزرگترها میگفتند اشتباهی می خوانیم ما قبول نمی کردیم...وهیچ اتفاق خاصی هم نمی افتاد...خلاصه که آن شب هم آتیش بازی بود وهم پسرای محل ترقه ها وفشفشه های بی خطر بازی میکردند وهیچ اتفاقی هم نمی افتاد...وهمچنین پسرها ودخترهای دم بخت هم به رسم قدیم هاچادر به سر می انداختند ومیرفتند درخانه های همسایه ها(کاسه زنی)یعنی یه کاسۀ مسی یا برنجی به دست وبا قاشق به آنها میزدند وپشت درمی ایستادند...تا از صاحب خانه چیزی طلب کنند(میوه،آجیل،شکلات و...)خلاصه که همسایه ها این رسم و رسوماترو قبول داشتند وبه آن احترام میگذاشتند...ومیشه گفت که ما هم در ایران خودمان جشن هالوین داشتیم...ولی ما بهش میگفتیم چهار شنبه سوری وخیلی هم به همه خوش میگذشت ولی حالا چی؟!...آنقدر ترقه هاو فشفشه های دست ساز خطرناک هست که استفاده از آن یا منجر به مجروح یا کشته شدن خود و اطرافیانشان می شوند و اسمهای مختلفی دارد مثل سیگارت، نارنجک،کوکتل مروتوف ... که با آن میشود شهری را منفجر کرد واین اصلاً جشن نیست بلکه جنگ است ویه خود کشی وآدمکشی به حساب می آید وعید را به خود وخانواده شان زهر میکنند...راستی یادم رفت بگم که آن شبها البته قدیمها خانواده ها وفامیل های نزدیک به دور یه کرسی که یک مجمعۀ مسی بزرگ بود جمع میشدند...که درآن (یه ظرف میوه،یه کاسه آجیل ویه ظرف شیرینی وشکلات وهندوانه ) میگذاشتند وتا پاسی از شب همه با هم گپ میزدند وبزنو بکوب میکردند وکلی به همه خوش میگذ شت...در آن شب غذای آنها رشته پلومی خوردند و میگفتند که اگر در شب آخر سال هرکی رشته پلو بخورند تا آخر سال رشتۀ عمرشان طولانی ترمیشود...وتازه شب اول سال هم سبزی پلو ماهی وکوکو سبزی میخوردند ومیگفتند اگر در اول سال این غذاها را بخورند تا آخر سالزندگیشون به شادیو خرمی میگذرد وماهی هم که معلومه دیگه هرکی ماهی بخوره فسفر مغزش بیشتر میشود وهمیشه فکرهای خوبی به سرش میزند ودیگر فکرهای بد به سرش نمیزند اینم از داستان ما!!...




طبقه بندی: عیدانه،  طنز،  داستان کوتاه، 
برچسب ها: چهار شنبه سوری، ترقه، فشفشه، آتیش بازی، آتش، طنز، داستان،  

تاریخ : شنبه 18 اسفند 1397 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات

(امان از عید)

امان از عید

امان ازعیدوخانه تکانیش...همانطور که خانوم های عزیز می دانند از دو ماه جلوتر که به عید مانده همۀ ما شروع میکنیم به خانه تکانی... البته نه اینکه خانه را فقط عیدها تمیز کنیم ...نه اینطور نیست بلکه برای سال نو خودمان را آماده میکنیم...واین فقط یه اصطلاح است ...که قد یمیها میگفتند که با آمدن سال نو همه چیز نو میشه پس ما هم کدورتها وناراحتیهامون رو با این کار میریزیم دور واز اول ارتباطمان را با همه به خوشی شروع میکنیم...در ضمن البته بعضی از خانومها هستند که در کارهایشان مکر زنون از خود نشان میدهند...یعنی بعضی ها با توپو،تشرو بعضی دیگر با خواهشو،تمنا وبضی دیگه هم خودشان را به مریضی میزنند تا با این کار دل شوهرشان را به رحم آورند.

 (البته از خانومهای محترم خیلی عذر خواهی میکنم ...ولی واقعیتها رو باید گفت) تا در نظافت خانه به آنها کمک کنند؛البته این روشها قدیمی شده فقط تنها راهش این است که برای این کاراز یک کارگر حالا چه مرد باشه چه زن فرقی نمیکند استفاده کرد،وآقایون هم مجبور میشوند که قبول کنند؛البته اگه مرد خسیس از آب دربیاد ونخواهد پولی به کارگر بدهد ...خودش باید تن به کاربدهد واگه آدم دستو دلبازی باشه که تا دینار آخر به کارگرباید پول بدهد که هم خود وهم خانومش در امان بمانند...وخلاصه که وقتی خانه تکانی آنهم بعد از این مراحل ها به اتمام برسد(البته اگه خودتان دست بکار شوید که حدوداً دو ماه تمام میشود واگه کارگر انجام بدهد که2 یا3 روز کارها تمام میشود)؛حالا بگذریم از این مقولات خانه تکانی... بریم سر دید وبازدید عید، آنهم چه دید و بازدیدی...که آنهم زحماتش را باید خانومها متحمل شوند وکمی هم نصیب آقایون میشه وبچه ها هم که کلاً نخودیند وفقط بخورو بریزو بپاش بلدند وهمچنین با بچه های فامیل یه گروه شده وخانه را زیرورو میکنند... وبماند که بعد ازرفتن مهمانها چه مشقتی را خانومها باید تحمل کنند...تازه بعد از آن مهمانهای بعدی...وبعدی یکی پس از دیگری به خانه شما هجوم میاورند...وگفتیم در این گیرو دار آقایون هم بی نصیب نمی مانند آنهم اینه که...اول باید از مهمانها پذیرائی کنند ودر آخر هم باید به بچه های آنهاعیدی بدهند...آنهم اسکناسهای تا نخورده که واقعاً از تمیزی ونوئی بویش از دو فرسخی پیداست ؛ تقدیم آنها بکنند...آدم دلش برای این اسکناسهای بی چاره میسوزد که به دست این بچه های شیطون که از قبل دستشون تا آرنج توی ظرفهای شیرینی وشکلاتها وآجیل ها بوده و خدا میدونه به چه روزی میافتند؛ تا اون اسکناسها ی بی چاره به قلکشان برسه هزار بلا سرشون میاد .از این موضوع هم گذشته بقول آقایون بریم سر انتقام گرفتن وحالا نوبتی هم باشه نوبت اونهاست که به دیدو بازدید مهمانها بروند...وآنها به بچه های خود یاد میدهند تا جائی که میتوانند آنقدر بخورند تا به مرزترکیدن برسند...ودر ضمن عیدی گرفتن را فراموش نکنند...وخودشان هم دست بکار میشوند...وبعد هم معلومست دیگر...آنها سر از بیمارستان در میاورند وعید خود وخانواده اشان را خراب میکنند...وتازه پای آبرویشان هم در میان هست که میزبان دربارۀآنها چه فکرها که نمیکند؛لطفاً در ایام عید بفکر تلافی یا انتقام گرفتن از همدیگر نباشید وعید را به خود ودیگران تلخ نکنید وبگذارید که سال نو خوبی را در پیش روی هم ودر کنار هم داشته باشید.




طبقه بندی: عیدانه،  طنز،  داستان کوتاه، 
برچسب ها: امان، عید، نوروز، سال نو، 1398، سال، خانه تکانی،  

تاریخ : شنبه 18 اسفند 1397 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic