(تلفن ها)

زهره امراه نژاد

-        الومجلۀ انتشار؟!...

-        بله بفرمائید!...

-        می خوام بگم چرا داستان منو چاپش نکردین ؟!...

-        اسم داستانتون چی بود؟

-        خرگوش ولاک پشت .

-        خب حتماً تکراری بوده که چاپ نشده؟...

چند ثانیه بعد پسرک کمی فکر کردو دوباره گفت.

-نه اصلاً هم اینطوری نبود...

-ببین جانم ...شما باید مطالب جدیدتری به ما ارائه بدید؛یعنی کمی درآن ازواقعیت ها می گفتیدو کمی هم اقراق می کردید.

-آقا ببخشید شما ماروهالوحساب کردین؟...من واقعیت هارو نوشتم ،یعنی خرگوش برنده میشه؛آخه شما خودتون بگید... کدوم عقل ومنطقی میگه که لاک پشت که اِنقدرآهسته راه میره ...حالا باید از خرگوش تیز پا وباهوش جلوبزنه؟!...این با عقل جوردرنمی یاد!... نه والا ما که هیجا ندیدیم ونه شنیدیم.

-فدات شم خب قلم دست شماست،باید تو داستانها اقراق هم باشه ،اینطور نیست؟!...یا اصلاً عوضش می کردی...مثلاً بجای مسابقۀ دو... می نوشتی مسابقۀتند خوری یا تند نویسی ویا هر چیز دیگه و...

- آخه برادر،اگر که عوضش کنم که دیگه داستان من محسوب نمی شه ،میشه داستان با فکر شما ...پس من اینجا چه نقشی دارم؟!...هیچ.

-پسر جان می دونی چیه،من اصلاً وقت جروبحث کردن با شما رو ندارم ...من چاپش نمی کنم...لطفاً داستانت را ببر بده به یه مجلۀ دیگه ای چاپش کنه...وسلام.

-خب اینو از اول می گفتی که من یه خرج تلفن(صحبت) با شمارو نمی    کردم. 




طبقه بندی: داستان کوتاه،  طنز، 
برچسب ها: داستان، کوتاه، طنز، تلفن، انتشار، خرگوش، لاک پشت،  

تاریخ : جمعه 2 اسفند 1398 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات