(آرزوی بزرگ)

آرمین رضائی

من میگم: می خوام برم چین

اون میگه: دامن چین،چین

من میگم: خیلی مشنگی

اون میگه:توهم قشنگی

من میگم: خسته ام،برو ولم کن

اون میگه:خیلی خب،بروبه سلامت

من میگم:آرزو دارم

اون میگه:بگو،می شنوم

من میگم:آرزوم اینه که بشم،دکتر،مهندس

اون میگه:این که محالِ،این چجورفکرو خیالِ

من میگم:شدم کلافه،ندارم حتی یه کاری
اون میگه:غمت نباشه، میرسی به آرزوهات

من میگم:این کارمحالِ،ندارم حتی یه سنار

اون میگه:هیچ،کاری نشد نداره

من میگم:آرزوکشک،همه چی خواب وخیالِ

اون میگه:یا علی بگو،کارت میشه جور 




طبقه بندی: داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، کوتاه، آرزوی، بزرگ، دامن، چین،  

تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1398 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic