(اسب سفید من)

زهره امراه نژاد

من بچۀ شهر هستم وقبلاًها ،یعنی درزمان بچه گی ام تو شهرمون با آلودگی هوا مواجه نبودیم؛چون در زمان ما هوا آنقدر صاف وتمیز بود که مثل یه تابلوی نقاشی شده بنظرمی رسید؛ولی اکنون چی؟...این هوای آلوده باعث بیماریها ومرگ ومیر فراوانی شده وچه خانواده هائی را عذا دار نکرده.البته این موضوع نزدیک بود برای خودم هم اتفاق بیافتد که همسرم زود جلوی این اتفاق را گرفت ومن از او بسیار سپاس گذارم؛حتماًپیش خودتون می گوئید که چکار مهمی انجام داده؟!...الان براتون تعریف می کنم .

بله من به بیماری تنفسی دچار شدم وبیشتر مواقع در بیمارستان بستری می شدم تا اینکه دکتر برام هوای تازه وبقول بعضی ها چند کیلوداروی جورواجور تجویزکرد. وقتی همسرم موضوع بیماری مرا فهمید تلاش بسیار کرد که هرچه زودتر از شهر به یک روستای خوش آب وهوا برویم ؛درضمن کارش را هم به همان روستای مذکورانتقال داد .چون او در اداره اشان رئیس بود پس مشکلی برای انتقالی اش پیش نیامد .با اینکه من اصلاً راضی نبودم که از خانواده هایمان دور بمانیم ؛ولی با این وجود همه قبول کردن برای سلامتی من این خواستۀ ما را قبول کنند.

خلاصه منو همسرم وتک فرزندم که یک دختر نازی بود به شمال تهران نقل مکان کردیم،وتصمیم گرفتیم بقیۀ عمرمان را درآنجا سپری کنیم.البته من بیشترمواقع درخانه تنها بودم ،و حسابی حوصله ام سر می رفت.البته صبح ها دخترم به مدرسه می رفت وتا ظهرتنها بودم ، و وقتی هم که از مدرسه برمی گشت بعد از صرف ناهاربه اتاق خودش می رفت وبه درس ومشق هایش رسیدگی می کرد ودوباره من تنها در سالن پذیرائی می نشستم وخودمو مشغول بافتنی یا قلاب دوزی می کردم و...

خلاصه موضوع را با همسرم درمیان گذاشتم؛وبهش گفتم :من از زمان بچه گی ام دوست داشتم که یک اسب داشته باشم؛ولی درشهر امکان نگهداریش نبود ،وهیچوقت پدرم راضی نمی شد برایم اسبی بخرد؛البته نه اینکه پولش را نداشت ،نه اینطورنبود ؛بلکه هم رسیدگی به آن برایم سخت می شد وهم جای مناسبی برای نگهداریش نداشتیم ؛وحساب کنید تو این شهرتهران جائی برای زندگی آدمها نیست چه برسد به اسب بینوا؛ومنهم حرفش را قبول می کردم ؛ولی حالا چی؟...حالا که هم موقعیتش در این شهر برایمان جور است وهم پول زیادی داریم دیگه فکر نکنم مشکلی پیش بیاد ؛مگر اینکه تو از اسب بدت بیاد!!.

همسرم وقتی فهمید که من چقدر به داشتن اسب علاقه مندم ؛با یکی از دوستان اداریش موضوع را درمیان گذاشت وقرار شد که یکروز به یکی ازآشنایانش که اسبهای زیادی از نژاد گوناگونی داشت موضوع را با او درمیان بگذارد وهر موقع که مناسب بود به ما اطلاع بدهد.

یک هفته گذشت و آنروزفرا رسید ومنوهمسرم وهمچنین دوست همسرم با ما به محل مورد نظررفتیم؛آنجا اسبهای زیادی بود که بعضی از آنها (اسبها)سیاه ،سفید،قهوه ای وطلائی رنگ بود.بالاخره یک اسب مناسب که رنگش هم سفید بود انتخاب کردم؛ودستور پرورش وهمچنین خوردو خوراک اسب راهم ازصاحبش پرسیدم...ولی صاحبش گفت: نگهداری ازاسب همچیناهم ساده نیست...اول باید دو یا سه هفته ای به اینجا بیائیدوببینید؛ چطوری ما به اینها رسیدگی می کنیم وخوب یاد بگیرید، ودر ضمن اسبها خیلی حساس هستند ؛منظورم اینِ که اول باید با شما آشنا شود ؛پس باید تو این دوهفته یا بیشتر به اینجا بیائیدوبه ما در نگهداری این اسب کمک کنید تا او هم به شما عادت کند،وبقول معروف به شما خو بگیرد.

منهم قبول کردم واز فردای همان روز به مدت 4 ساعت به آنجا می رفتم وکارهای لازمه را انجام می دادم؛تو اون 2 هفته حسابی اسبم بهم عادت کرده بو که بجز من از دست کسی غذا نمی گرفت...ویا بجزمن به کسی سواری نمی داد.

خلاصه این دو هفته آزمایشی تمام شد وتمام لوازمی که برای نگهداری اسبم لازم بود را خریداری کردم؛واز قبل هم به همسرم گفته بودم که در مزرعۀ خودمان پشت خانه یک استبل بزرگ برای اسبم تهیه کند ؛او هم از یک هفتۀ قبل یکنفررا آورد وترتیبش را داد.

همسرم آنروز که قرار بود اسب را به خانۀ خودمان ببریم همراه با یک ماشین بزرگ که مخصوص حمل اسب بود به آنجا آمد واسب را سوار آن ماشین کردیم .

راستی یادم رفت که بگم ؛اون مزرعه را به کمک چند کشاورزآبادش کردیم؛ومحصولاتی مثل (کاهو،کلم،خیار،گوجه فرنگی؛هندوانه وخربزه و...)درآنجا کاشتیم ؛وهمانطور که می خواستم شد ؛هم هوای آزاد وهم سرم گرم شدن، ویک زندگی پرشورونشاطی برای خودمان فراهم کردیم؛ راستی از بیماری هم خبری نبود انگار حسابی خوب شده بودم وهیچ مریضی نداشتم ...وداروهایم راهم قطع کردم وخدا را شکر مشکلی برام پیش نیامده تا بعد ببینیم چی پیش میاد. 




طبقه بندی: داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، کوتاه، اسب، سفید، من، شهر، روستا،  

تاریخ : شنبه 12 بهمن 1398 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic