کوچه محله ی ما

قسمت نهم

داستان سریالی

وقتی که سوار ماشین بودیم یهو یاد پدرم افتادم... چقدر دوست داشت سوار یکی از این ماشینا بشه وهمیشه میگفت:خانوم نیگا ،

نیگا ببین چه ماشین خوشگلیه،رنگشو نیگا ...ببین خانوم کی گفتما... بالاخره ما هم اگه یکم نخوری کنیم... کمی پول پس انداز کنیم ما هم صاحب همچین ماشینی میشیم این خط واین نشون ...

وبا انگشتش یه خط بعلاوه رو کف دست خودش کشید.

مادرم هم میگفت:ما که بخیل نیستیم... ایشاالله که ما هم از این ماشینا میخریم (آرزو برجوانان که عیب نیست)تازه ...انقدرم

نا شکری نکن الان بعضیا هستند که همین پیکان را هم ندارند وباید پای پیاده همه جارو گز کنند...

ولی اونها نمی دونستند که عجل به اونا مهلت نمی دهد که به آرزویشان برسند...خیلی دلم هواشونو کرده بود وناخدا گاه اشکی از گوشۀ چشمم جاری شد...پدرم(آقا فرشید) متوجه من شد و رو

به من کردو گفت:مرد کوچک من...چی شده...اتفاقی افتاده؟!

من زود خودمو جمعو جور کردم وگفتم:چیزی نیست فقط یه لحظه یاد پدرم افتادم(آقا منصور)ومادرم(مینا خانم) اونا هم آرزو داشتند که بتوانند یه روز همچین ماشینی بخرند...ولی نشد که بشه.

وماجرا را برایشان تعریف کردم واو هم خیلی ناراحت شد ودستی به روی شانه من - که در کنار او در صندلی جلو نشسته بودم- زدو گفت:خدا رحمتشان کند...ناراحت نباش منو خانومم(فریبا) سعی میکنیم زندگی خوبی را برای شما

فراهم کنیم ...خدا به شما صبر عطا کند...درست که ما هیچ وقت نمی تونیم جای پدرو مادر شما را بگیریم... ولی تا اونجا که بتونیم سعی میکنیم جای خالی آنها را احساس نکنید... البته ما به خوبی آنها نخواهیم شد ... ولی نمیگم باید آنها را فراموش کنید نه اصلا اینطور نیست بلکه باید حداقل ماهی یکبار به سر مزار آنها بروید...چون آنها برای شما زحمت بسیاری کشیده اند تا شما به این سن برسید وهم اینکه شما خیلی بچه های خوب وبا ادبی هستید واین خودش خیلی برای ما با ارزش.

ما هم برای خواسته های شما ارزش قائلیم...فقط یه خواهش از شما داریم که شما هم مارا به عنوان پدر ومادر در کنارتان بپذیرید واز شما میخواهم که به درسهایتان بیشتر اهمیت بدهید.

من تو راه همش تو فکر این بودم که حالا خانۀ جدیدمان چطوری هست...حتما یک قصر خیلی بزرگ... همانطور که تو فیلما بود....

وقتی به آنجا رسیدیم دیدیم یک خانۀ ویلایی بسیار بزرگو زیبا

جلوی رویمان نمایان شد البته مثل قصر پادشاه ها که تو فیلمها

دیده بودیم به همان زیبایی بود...منو خواهرام غرق تماشای آنجا شده بودیم...که ماشین نگه داشت وفریبا خانوم گفت: نمی خواین پیاده بشین...

وقتی وارد خانه شدیم بیشتر محو تماشای آن شدیم ...کف زمین از سرامیک ساخته شده بود وسالن بزرگی داشت که انتهای آن

نیم پلوید بود...طبقۀ پایین 4 اتاق مجزا داشت...باضافۀ سرویس بهداشتی... وطبقۀ دوم آن هم 4 اتاق باسرویس بهداشتی مجزا...

فریبا خانوم به ما اجازه داد که هر کداممان اتاقی جدا داشته باشیم وانتخابش هم با خودمونه...بهتر از این دیگه چی میخواستیم...همانطور که گفتم این خانه آنقدر بزرگ بود که

اتاق های زیادی داشت ازجمله(اتاق کار،اتاق کتاب خانه،اتاقی که پراز وسائل ورزشی بود...)درطبقۀ پایین یک آشپز خانه قرار داشت وقتی وارد آن شدیم دیدیم که چند نفر داخل آن بودند

که مشغول کار بودند با ورود ما همه دست از کار کشیدند وبه

ما سلامی کردند وما هم جواب سلام شان را دادیم.منو دو خواهرام تمام خانه را گشتیم بعد از آن به حیاط رفتیم .

حیاط که چه عرض کنم مثل یه باغ بزرگ با درختهای زیاد بود و وقتی ما داشتیم تو باغ گردش میکردیم... دیدم خواهرام نیستند خیلی ترسیدم که نکنه آنها گم شده باشند... سریع به سالن آمدم وسراغ آنها را از پیش خدمت (مرد)بود گرفتم وهر دو به حیاط رفتیم تا آنها را پیدا کنیم .بالاخره با کلی مکافات آنها را پیدا کردیم ودوباره به اتفاق هم به سالن پذیرایی برگشتیم .

همانطور که گفتم فریبا خانوم به ما اجازه داده بود که هر کداممان اتاق جداگانه داشته باشیم ما هم در طبقۀ بالا هر کدام برای خودمان اتاقی انتخاب کردیم ...داخل هر اتاق یک میزتحریرکه رویش یک لپ تاپ  قرار داشت ویک تخت خواب ویک میز توالت وجود داشت.

البته در آن (بقول خودشان اعمارت نه خانه)اعمارت به غیر از فریبا خانوم وآقا فرشید(3پیش خدمت مرد و2پیش خدمت زن و2

آشپز یکی مرد ویکی زن)بودند ولی مدام این دو آشپز باهم درپخت غذا تفاهم نداشتند وکلی با هم جرو بحث میکردند ودر آخر باهم به تفاهم (آن هم بل اجبار) میرسیدند ولی ازحق نگذریم

غذاهای خوشمزه ای درست میکردند... که ما تا آنموقع نخورده بودیم چون آشپز مرد غذاهای فرنگی درست میکرد که بعضی از اونا برای ما بچه ها قابل تحمل نبود ولی بعضی از غذاهاش مثل پیتزاهاش خیلی خوشمزه بود...آشپز زن هم غذاهای ایرانی درست میکرد که آن هم دست پختش حرف نداشت.

خلاصه از غذا که بگذریم کلا زندگی کردن درمیان آنها برای ما خیلی خوشایند بود وکلی بما خوش میگذشت.

البته فریبا خانوم وآقا فرشید برای ما خیلی زحمت کشیدند وبرای ما بچه ها معلم خصوصی گرفتند... که ما مجبور نباشیم برای درس خواندن به مدرسه برویم ؛چون آنها دوست نداشتند که لحظه ای از ما دور باشند ویا مورد آزار واذیت بچه های دیگر

قرار بگیریم وبه قول معروف می خواستند ما رو تو پر قو بزرگ کنند ؛البته نمی خوام بگم کارشون اشتباه بود نه اینطور نیست ولی با اینکار کمی از جامعۀ اطراف مون دور شده بودیم

البته نه اینکه بخوام بگم که ما را داشت بد بزرگ میکرد نه اصلا ولی هر کسی که ما را میدید میفهمید که چقدر با ادب با

دیگران صحبت می کردیم حتما میخواهید بگویید که شما که باکسی رفتو آمد نمی کردید ولی یادم رفت که بگم ما رفت وآمدمونو بافامیل های پدر ومادرم قطع نکردیم چون پدرو مادر جدیدمان اینطوری می خواستند که ما آنها را فراموش نکنیم بالاخره هر چی باشه آنها هم به نوبۀ خودشان زحمت ما را کشیده بودند ...و باید از آنها قدر دانی کرد.

آنموقع ها که تازه به پیش فریبا خانوم  وآقا فرشید آمده بودیم

برای ما خیلی سخت بود که آنها را مادر وپدر صداشون کنیم؛

آنها هم به ما حق میدادند ومیگفتند:اجباری تو این کار نیست شما

هر موقع که خواستید میتونید ما رو پدر ومادر صدا کنید؛البته ما

خیلی دوست داریم ولی مجبورتان نمی کنیم وما هم منتظر آن روز می مانیم.

بالاخره یه روز که داشتیم با آنها بازی میکردیم نمی دونم چی شد که یهو من آقا فرشیدو پدر صدا کردم وخواهرام هم فریبا خانومو مامان صدا کردند ...فریبا وفرشید با تعجب به یکدیگر

نگاه کردند وهمگی شروع کردیم به خندیدن وبعد آنها یکی،یکی

ما رو بغل کردند وبوسیدند وما هم به آنها گفتیم:ای بابا  چرا آنقدر سفت بغلمون میکنین نفسمون بند اومد...

بعدازما عذر خواهی کردند وبازهم با حیرت بسیاربه ما نگاه

کردند ودرحالی که اشک درگوشۀ چشمشان حلقه زده بود زود سر خود را برگرداندند که ما متوجه آن نشویم...ولی معلوم بود که چقدر از این بابت خوشحال شده بودند.




طبقه بندی: داستان سریالی کوچه محله ی ما، 
برچسب ها: داستان، سریالی، کوچه، محله، زهره، امراه نژاد، ماشین،  

تاریخ : شنبه 7 دی 1398 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : زهره امراه نژاد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب سه راهی
  • وب قالب وبلاگ
  • وب سرکه
  • وب آموزش کامپیوتر
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic